آنا دیلینده سوزلریمیز:(بخش شانزدهم حرف "الف" (3))
اَر : (اسم) –شوهر- جنس مذکر – مرد واقعی – آزاد مرد -
اَر ـ آرواد : زن و شوهر
اَر آروادین : مال زن و شوهر – بین زن و شوهر - اَر ـ آرواديْن داواسيْ ، ياز گونون هاواسيْ (كنايه از اينكه همانگونه كه آب و هواي روزهای فصل بهار ، متغير بوده و گاهي ابري و گاهي آفتابي است ، دعواي ميان زن و شوهر نيز موقتي است و صلح و مهرباني جاي دعوا را خواهد گرفت)
اَر آروادلیخ : زن و شوهری
اَراخ وَراخ ایله مَخ: دقیقا جستجوکردن
اَراخچین : عرقچین – نوعی کلاه پارچه ای
اراضی): اسم( زمین ها، ملک ها
ارباب : ارباب – صاحب
ارتش: اوردو- قوشون
اَرخِیین : (صفت)اطمینان–یقین- خاطرجمع- مطمئن - پشتگرم
ارخیین اولماخ: مطمئن شدن–خاطرجمع شدن-
ارزاخ : ( اسم) –توشه–خوراک - غذا
اَرسیز : بدون شوهر – شوهر هستید
ارسین :کاردک خمیر - سیخ نان پزی -تكه آهن درازي كه يك طرف آن خميده جهت در آوردن نان افتاده از تنور وطرف ديگر آن تخت می با شد جهت زير ورو كردن زغال در تنور.وهمچنين براي اينكه ديگ روي تنور بماند ودرآن نيفتد زير آن مي گذاشتند. نوعی چنگک فلزی که بدان ظروف را از تنور درآرند. سیخ- سیخ نوک کج
اَرسین بوغاز : پرنده ای سفید با گردن دراز
ارک: پشت گرمی
ارک ائله مح: افتخار کردن اعتماد- از روی دوستی چیزی را از کسی خواستن یا برداشتن
ارکؤوون: ناز پرورده – پشت گرم – عزیزدردانه- نور دیده - نورچشمی
اَرلی : شوهر دار
اَرلی آروادلی : زن و شوهر با هم
ارليح قيز:دختر قابل شوهر دادن - دختر دم بخت- دختر بالغ - بزرگسال،
اَرو : پساب لباس شویی- چرکاب صابون
اَرولاماخ:آب کشيدن پس از شستشو
اروو: چرکاب صابون
اره گئتدین : شوهر کردی
اَرَه گِتمَح : شوهر کردن
اره میح: نازا
اره وئرمَح : شوهر دادن – به شوهر دادن
اری : شوهرش- شوهر را –ذوب شو
اَریتدی : ذوب کرد
اريتديرمَخ : بوسيله كسي ذوب كردن و به مايع تبديل كردن جامدات
َاریتمَح : ذوب کردن – جنس بنجل را فروختن و از سر باز کردن -
اَریح : ( اسم ) -زردآلو (قیصی) -( باغدا اریح واریدی ، سالام علیک واریدی- باغدان اریح قوتولدو ، سالام علیک قوتولدو: تا زمانی که در باغ زرد آلو بود ، سلام و علیکی هم بود – از زمانیکه در باغ زرد آلو تمام شده ، سلام علیک هم تمام شده )
اریح شورباسی: آبگوشتی که به جای گوشت در آن قیسی ریزند
اریح قاخی : خشکه زرد آلو
اَریح لیح : باغ زرد آلو
اَریدَن : ذوب کننده
اریدی : ذوب شد
اریدیسن : ذوب می کنی
اَریدیلمَح: ذوب گردانیده شدن - ذوب گردانيدن
اَریشته: رشته
اَریشته پولو : رشته پولو
اریشته آشی: آش رشته
اریشته کسمح: درست کردن رشته آشی با وسیله چرخهای مخصوص که معمولاً زنی به عنوان اَریشتَه کَسَن از این چرخها داشت و با گرفتن مبلغی رشته بقیه مردم را می برید .-رشته بریدن
اَریمَح: ذوب شدن- حل كردن- به مايع تبديل كردن- كنايه از لاغر كردن – از خجالت آب شدن –شدیدا" شرمنده شدن (اولدوم اریدیم : از خجالت آب شدم )
اريميش: مذاب، ذوب شده
ارينتي: گدازه-آنچه ازذوب حاصل شده باشد
ارینجح: تنبل- بياراده-کسی که انجام کارساده هم برایش سنگین است ودرانجام آن تنبلی میکند
اریندیندن : از فرط تنبلی (اریندیندن ارمنیه دایی دئییر – از فرط تنبلی به ارمنی دایی جون می گوید .)
ارینمَح: تنبلی کردن-
ارییم اوتونا : به آتشش بسوزم و ذوب شوم
أریییب : ذوب شده است
اِرته : زود -زود هنگام
اِركح : نر – كيشی- مذکر
ارکج : بز نر سه ساله
ارکح آغاج : درخت بی ثمر – درخت میوه ای که میوه نمی دهد .- ارکح سن ده دوغاجاخسان، دیشی سن ده دو غاجاخسان (نر هم باشی باید بزای ،ماده هم باشی باید بزای )
ارکح لنمح : فیگور مردانه گرفتن- اظهار مردی کردن
ارکح له مح: دختر یا پسر در حال بلوغ – خصایل مردانه یافتن- سفت و خشن شدن میوه و درخت
برچسب:
نویسنده: رویا قاسمیپور