اَس: فعل امر – بلرز – بوَز
اساس،پایه
اسباب :وسایل- اسباب
استیکان: استکان
اسدی : وزید – لرزید
اسدیر مح: وزاندن – لرزاندن
اسدیریلمح: به لرزه در آمدن
اَسَر: وزان
اسردی : میوزید- می لرزید
اَسسیز : لاغر بی گوشت
ایسکان: استکان
ایسكاندادن: از استکان
اسکدیلمح:افت داده شدن-تنزل داده شدن- پایین آورده شدن
اسکناس : اسکناس
اسکی:کهنه بچه
اسکیتمح: کم کردن- پست نمودن –کاستن
اسکیح : کم و کسر – کاستی – کمبود –کم – بی مقدار- پست - رذل- پائين و دون-ناقص- فرومایه
اسکیلمَح : کوچک شدن- کم شدن - ذلیل شدن- خوار شدن –نزول یافتن
اسکیلمیش:کم شدن داده شده- تنزل داده شده
اسگییی: حد اقل- دست کم
اَسلان: شیر
اسلحه : اسلحه
اسمح: (فعل) لرزیدن، وزیدن، ارتعاش داشتن وزيدن* از سرما يا ترس لرزيدن
أسمر: گندمگون -قاراشین
اسمهجه: رعشه،لرزه
اسمییب: نوزیده- نلرزیده
اسن : وزان - لرزان– لرزنده(اسن گول: گلی که می لرزد)
اسنَتمح: وادار به خمیازه کشیدن کردن
اسنَح: خمیازه
اسنَه مَح : خمیازه کشیدن- خمیازه- دهان دره - خمیازه کشیدن
اسنیه- اسنیه: در حال خمیازه کشیدن
اَسه- اَسه: در حال لرزیدن – در حال وزیدن
اسیر: می لرزد - برده،قوُل-گرفتار(اسیرزولفون اگراولماسایدیم عالمده*جمالینابوقدر عاجزانه باخمازایدیم- (واحد))
اسیرگه مح: خودداری کردن-دريغ داشتن،منع كردن،مضايقه كردن،
اسیم اسیم اسمح: بشدت لرزیدن- به شدت وزیدن
اسییددیردی :موجب شد کسی بوسیله دیگری بلرزد
برچسب:
نویسنده: رویا قاسمیپور